چو آيدت روزي به چيزي نياز
به دست و به گنج بخيلان مياز
ز بهر درم تند و بدخو مباش
تو بايد كه باشي درم گو مباش
ببخش و بخور تا تواني درم
كه جز اين دگر درد و رنج است و غم
ببخشاي بر مردم مستمند
ز بد دور باش و بترس از گزند
بنوش و بپوش و ببخش و بده
براي دگر روز چيزي بنه
هزينه مكن سيمت ازبهر لاف
به بيهوده مپراكن اندر گزاف
مبادا كه در دهر دير ايستي
مصيبت بود پيري و نيستي
وقتی کوچک بودم از دوست خدا بیامرزم خواهش کردم چیزی در دفتر خاطراتم بنویسد. او هم این بیت آخر را در دفترم خطاطی کرد. آن موقع معنایش را درک نکردم. نفهمیدم چرا این شعر را برگزید.در واقع تا همین که شبی را در بیمارستان گذراندم معنایش را درک نمی کردم. اما آن شب معنای حرف حکیم توس و علت تاکیددوستم را دریافتم
ما را در سایت گروگ تحریر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 136