دو سه ماهی بود که خیابان های شهر از صفای باطن کودکان عزیزی که پشت کوله پشتی و کتاب و دفترشان پنهان بودند خالی و بی صفا بود. دلم تنگ آن بود که کیفی را ببینم که مثل انیمیشن های تلویزیونی خودکار راه برود و از پشت آن دخترخانم خردسال یا آقاپسر عزیزدردانه ای بیرون بیاید و مداد و پاکن یا قلم و دفتری بطلبد.
دلم هوای شمردن های با انگشتان ظریف و کوچکشان را کرده بود که با سرانگشتان تدبیر بچگانه خویش زیبایی های زندگی را نشانه گیرند. آری دلم هوای ماه مهر را کرده بود
شاید وجه تسمیه ماه مهر تجمیع مهربانی در دل کلاس و معلم و مدرسه باشد. جایی که محبت ها از کوچه پس کوچه های شهر می دوند و در دبستان و دبیرستان گرد هم جمع می گردند.
هرچند خیلی از ما سنی ازمان گذشته و در مرز شصت و هفتاد و شاید بیشتر با عزرائیل چانه می زنیم اما هنوز هم نفرین هایی را که به مناسبت آزار و اذیت های شیرین - البته برای الآن که یادشان می افتیم - فرزندانمان نثارشان می کردیم یادمان نرفته، نه این که توان نگهداری سه چهار بچه قد و نیم قدی را نداشته باشیم بلکه بدین معنی که چه زود از دست بچه هایمان کلافه می شدیم و آرزو می کردیم کاش یک روز زودتر مدرسه می رسید تا ساعاتی را در جوار معادن فضل و ادب، معلمان گرامی، این فرهنگ گستران عزیز به سر ببرند شاید که کمتر به ایذا و آزار ما بپردازند.
آری،
پادشاهی پسر به مکتب داد
لوح سیمینش بر کنار نهاد
بر سر لوح او نبشته به زر
جور استاد به ز مهر پدر
بیاییم از امسال مهربانانه تر به ماه مهر و معلم و مدرسه بنگریم. بیاییم همان گونه که جسم خویش را مطمئن و آسوده در اختیار پزشک برای درمان دردمان قرار می دهیم اعتماد و ایمانمان را به مهارت و سیادت معلم افزون تر از گذشته کنیم و برای ساختن مدینه ی فاضله اولین نفر خود عامل اقدام گردیم نه این که دیگران را محکوم به گریز از آن کنیم.
بیاییم راه و برنامه ای پیش گیریم که سعادت و خوشبختی جامعه را رقم زند نه فقط چاره گری خویش و نجات خود از ورطه های ناگزیر.
تا روز و روزگار برقرار است این مهربانی ها بردوام باد!
ما را در سایت گروگ تحریر دنبال میکنید
برچسب: بر مشامم میرسد بوی عزای فاطمه,نرم نرمک می رسد بوی بهار,برمشامم میرسد هرلحظه بوی کربلا,بر مشامم می رسد بوی جانان,برمشام می رسد هرلحظه بوی کربلا,برمشامم می رسد لحظه بوی کربلا, نویسنده: بازدید: 219